آهنگ ها و ترانه های استفاده شده توسط قمیشی ( آثار قمیشی ) برای گوش دادن است نه برای شنیدن !
گاهی انسان اثری را می شنود و این شنیدن فقط برای پُر کردن فضا انجام می گیرد ؛ ضبط یا سی دی را روشن می کند آهنگ زبان بسته را به دست آن میسپارد ، خودش به دنبال کارش میرود و با این که آهنگ را می شنود ، توجه خاصی به موزیک و ترانه ندارد . ولی گاهی انسان اثری را گوش می دهد برای اینکه حرفهای آنرا بفهمد ، از آن لذت وجودی ببرد ، آهنگ را برای خود آهنگ و ترانه را برای خود ترانه گوش دهد . باید آثار قمیشی را نیز گوش داد و دقیقا به معانی آن توجه کرد . من این قضیه را با یک مثال خیلی ساده توضیح میدهم ؛ دوستی با اینکه طرفدار قمیشی نبود می گفت : «آهنگ تاک اثر بسیار زیبایی است و خیلی آنرا دوست دارم» . گفتم : به نظرت قمیشی در این آهنگ درباره ی چه چیزی میخواند ؟ او چند لحظه ای صبر کرد و گفت : «نمی دانم» ! وقتی من شرح و توضیح دادم که او دارد از زبان زمین ، زندگی درخت تاک (درخت انگور ) را توصیف می کند ! ! ! به وجد آمد ، رفت آهنگ را پیدا کرد ، گذاشت ، به معنی آن توجه کرد و گفت : حالا می فهمم که این آهنگ خیلی زیبا تر از این چیزی بود که فکر می کردم !
در آلبوم روزهای بی خاطره ترانه ی بسیار زیبایی قرار گرفته که باعث شد علاوه بر قدرت آهنگ سازی قمیشی به دید قوی ، هنری و فکری وی در انتخاب ترانه نیز پی ببریم و آن ترانه ای است به نام «تصور کن» از ترانه سرای اندیشمند یغما گلرویی . ترانه سرایی که ترانه ی زیبای « نقاب » را نیز او سروده است . این ترانه از نظر قافیه ، وزن و ریزه کاریهای ادبی فاقد هر گونه مشکل می باشد و تعادل زبانی در آن به خوبی رعایت شده است .
این آهنگ را از نظر ملودی می توان به سه قسمت تقسیم کرد : 1. ملودی شروع و پایان که بسیار ساده اما دل چسب ، با صدای مردم و زنگ دوچرخه همراه است که همانا نشان از زندگی روزمره ، کار ، تلاش و تکاپو است . این ملودی بین بیت چهارم و پنجم نیز تکرار شده است 2. ملودی چهار بیت اول و چهار بیت آخر که عینا مشابه است ، یعنی همان ملودی که برای چهار بیت اول استفاده شده برای چهار بیت آخر نیز استفاده گردیده است . در این ملودی صدای خواننده بسیار آرام و دل نشین وارد می شود ، کشیدگی و قدرت نفوذ صدای او به آرامی تا بیت چهارم بالا میرود و در انتهای بیت چهارم یک فرود کوچک را تجربه می کند 3 . ملودیِ دو بیت میانی که با ملودی چهار بیت اول و آخر کاملا متفاوت است و صدای خواننده در آن همواره در اوج قرار دارد .
برای ساخت این موزیک از سبک پاپ ، ریتم 4/4 و 5 آکورد شامل Am , G , Dm , F , E استفاده شده است که در حین بررسی جای آنها را در میان ترانه مشخص خواهم نمود .
اینک می خواهیم ببینیم که زوایای پنهانی موجود در ترانه ی «تصور کن» چیست و چرا با اینکه هنوز مدت زیادی از انتشار آلبوم نمی گذرد ، این ترانه در دل مردم جا باز کرده و اکثر کسانی که آلبوم جدید را به طور کامل گوش داده اند از این ترانه به عنوان زیباترین اثر آلبوم یاد می کنند . ( فرض نگارنده از زیباترین اثر قمیشی در آلبوم جدید نظر شخصی نیست بلکه بنا بر میانگین نظر دوستان و نزدیکانی است که این آلبوم را شنیده اند ) در ضمن به نظر شخص نگارنده این اثر قمیشی یکی از آثار او خواهد بود که مثل آهنگ هایی چون «حکایت» ، «تاک» ، «بارون» و «نقاب» جاودانه خواهد شد و حتی کسانی که سیاوش قمیشی خواننده محبوبشان نباشد آنرا در یاد ها نگاه خواهند داشت .
گاهی مردم می خواهند که همه چیز برایشان حل شده و به قول معروف « هلو بیا برو تو گلو » باشد . ایشان می خواهند که تک تکِ کلمات و تمامی جملات یک ترانه از قبل برایشان تحلیل ، تفسیر ، خُرد و آماده برای مصرف باشد تا جایی که خود را عوام نامیده ، خواستار این هستند که هیچ کلمه ای خارج از فهم آنها انتخاب نشود ، حتی حاضر نیستند به دنبال چیزی بگردند و در مورد آن تحقیق و تفحص کنند تا چیز جدیدی یاد بگیرند ، بلکه همیشه خواستار این هستند که دانسته های محدود شان در همان حد کوچک باقی بماند . دقیقا به همین علت است که جامعه ی ما در موارد دیگر زندگی بشری نیز همین نوع نگاه را دارد . به طور مثال کشور ما وارد کننده ی تکنولوژی و پیشرفت است ، شخصا هیچ گونه ابتکار عملی ندارد و هیچ تلاشی برای اختراع و یا اکتشاف نمی کند ، یا اگر میکند بسیار محدود و در دست عده ی قلیلی ( خواص ) است . اگر دقیقا موضوع را ارزیابی کنید خواهید دید که کشور ما نفت میفروشد ، علم و دانایی وارد می کند ( کشوری مصرفی و فاقد ابتکار ) . اما این عوام غافل اند که گاهی باید بر روی بعضی چیز ها فکر کرد تا به نتیجه رسید . یکی از بزرگترین مشکلات ما این است که مردمانمان فکر و اندیشه ی خود را بکار نمی اندازند . این مسئله همواره موضوع بحث و مطالعه ی علوم اجتماعی بوده و هست . این مردم غافل اند که گاهی باید تلاش و کوشش کرد تا سرانجامی با ارزش و نیکو داشت . ترانه ی « تصور کن » علاوه بر اینکه پر معنی ترین ترانه ی استفاده شده در این آلبوم است مستقیما به بهترین و زیباترین ارزش های انسانی اشاره دارد ، هیچ شخص ، مقام ، نژاد ، کس و ناکس را از نظر نمی گذراند ، همه را به دید انسانی آزاد می نگرد و انسان را وادار می کند که در این مورد فکر و اندیشه ی خویش را بکار بیاندازد . چه اشکالی دارد که از این به بعد بفهمید در گذشته انسان ها را توسط سرمه و با ریختن در گلو شکنجه میکردند ؟ آیا از این که چیز جدیدی یاد بگیرید بدتان می آید ؟ حال بد نیست که تک تک ابیات ترانه ی «تصور کن» را مورد بررسی قرار دهیم تا هم نگارنده و هم کسانی که شخصا معنی این ترانه را نمی فهمند با گوشه ی کوچکی از عمق ، معنی و مفهوم آن آشنا شوند .
« ( Am ) تصور کن اگه حتی تصور کردنش ( Dm ) سخته / جها ( G ) نی که هر انسانی تو اون خوشبخته ، خوش ( Am ) بخته »
ترانه سرا در ابتدای ترانه با آوردن کلمه ی «تصور کن» عملا فکر انسان را به سوی آینده ای امید بخش رهنمون می سازد ، عینا شنونده را بر آن می دارد که از ابتدا گفته های ترانه سرا را در ذهن تداعی کند و هر آنچه را که بعد از این کلمه آورده شده برای خود به تصویر بکشد و فرا تر از آن ، در موضوع فکر و اندیشه نماید (Conceptualize ). در عین حال با آوردن جمله ی « اگه حتی تصور کردنش سخته » تاکید می کند که حتی اگر تصور کردن چنین گفته هایی ( که البته هنوز گفته نشده ) سخت است اما شنونده این کار را انجام دهد . در ادامه ی این مصراع ترانه سرا جملاتی را می آورد که شاید تصور آن در حیطه ی شخصی فرد راحت به نظر برسد اما عملا دور از دسترس است و آن چیزی نیست جز ایجاد خوشبختی ( Wellbeing ) برای هر انسان و بشری .
مسلما خوشبختی هدف انسان می باشد و اگر خوب دقت کنیم می بینیم که هر چه حرکت به این سو بیشتر شود نزدیکی به هدف نیز بیشتر صورت گرفته است . اما اگر دقیق تر به این موضوع نگریسته شود معلوم می گردد که تحقق چنین تصوری خواستار پیش زمینه های متعدد اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی ، فکری و هنری در « تفکر جمعی » جهانی است و تا این تفکر جمعی به یک نقطه ی واحد و مشترک نرسد تحقق آن امکان پذیر نخواهد شد .
« ( Am ) جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ار ( Dm) زش نیست / جواب هم صدا (G ) یی ها پلیس زد شو ( Am ) رش نیست »
همان طوری که ترانه سرا هدف را خوشبختی همه ی انسان ها می داند ، در این میان سعی می کند موانع این خوشبختی را نیز گوشزد کند و در این میان با یک نو سنجی ، ارزش (Worthiness) ها را از ضد ارزش ها تمیز دهد . می دانیم که در طول سالیان دراز چند عاملی که بیش از دیگر عوامل رسیدن همه ی انسان ها را به خوشبختی مشکل کرده چیزی نبوده و نیست جز رسیدن به پول (Gold) ، مقام و رسیدن به قدرتی که باعث شود یک فرد بیش از دیگر افراد راحت باشد (Authoritarian) . در نتیجه رسیدن به قدرت باعث می شود این به پول رسید گان ، مردمان دیگر را به عنوان عضو های ضعیف و پائین تر جامعه در نظر گیرند و در نهایت خود را برتر از آنها دریابند . از اینجاست که عاملی به نام تبعیض نژادی در بین جوامع ایجاد میگردد . همان طوری که می دانید همیشه کشورهایی که سرمایه و پول بیشتری داشتند خود را برتر از دیگران نامیده و کشورهای فقیر همیشه جزو افراد پست تلقی شده اند . به عنوان مثال می توان توهین سفید پوستان به سیاهان را نام برد و یا می توان از نژادی به نام ژرمن ( آلمانی ) یاد کرد که خود را از همه ی جهان برتر می دانست ( فاشیسم ) و به همین علت قصد داشت تا هر انسانی را که ژرمن نیست از روی کره ی خاکی محو کند و تنها نژاد خودش را به عنوان نژاد برتر تکثیر نماید .
وقتی که افراد ، نژاد یا گروهی توسط عده ای جزو گروه پست تقسیم می شوند ، ظالمان از آنها به عنوان افراد فرمانبر سوء استفاده می کنند و یا ایشان را مورد استثمار قرار می دهند ، چون که ذات بشر استقلال طلب و آزادی خواه هست آرام نمی نشینند و برای از بین بردن تبعیض شروع به تلاش و تکاپو می کنند تا نگذارند که عده ای بر آنها فائق آیند . معمولا این همبستگی در حکومت های دیکتاتور با زور و اسلحه جواب داده می شود ، از این انسان هایی که هدفشان احقاق حق است به عنوان «شورشی» نام برده می شود و در نتیجه به پلیسی که علیه ایشان به کار گرفته می شود «پلیس ضد شورش» گویند . در این حالت می گویند «حکومت نظامی» (Police state) شده است .
« ( Am ) نه بمب هسته ای ( G )داره نه بمب افکن نه خم ( Am )پاره / دیگه هیچ بچه ای ( G ) پاشو روی مین جا نمی ( Am )ذاره »
همه می دانیم که چنین سلاح هایی با قدرت تخریب فوق العاده ای که دارند جز کشت و کشتار و قتل عام مردم بی گناه چیزی به دنبال نخواهند داشت . حتی اگر این سلاح ها به بهانه آزادی بکار روند هیچ ثمره ای جز حمله و تصرف حقوق دیگران ، کشتن مردم و بد بختی انسان ها نخواهند داشت .
منظور از «جا گذاشتن پا بر روی مین» از دست دادن مجموعه ای از نیازهایی حیاتی و ارزش های انسانی است که باعث می شود فرد یا جامعه ای یک عمر بدون این نیازهای حیاتی به ادامه ی زندگی بپردازد . با نگاهی به آمار می توان دریافت در اکثر کشورهایی که جنگ صورت گرفته برای مدتی مشکلات زیاد و ابتدایی زندگی بوجود آمده و گاه در پروسه ی حرکت رو به جلوی آنها خلل های جبران ناپذیری ایجاد شده است.
« ( Am ) همه آزاده آ ( G )زادن ، همه بی درد بی ( F) دردن ، تو روزنامه نمی( G )خونی نهنگ ها خود کشی ( Am ) کردن »
ترانه سرا در مصراع اولِ این بیت برای تکیه بر روی دو کلمه ی «آزادی» (Democracy ) (یکی از ارزش های اصیل انسانی) و «بی درد بودن» (یکی از اهداف غائی انسان) آنها را دو بار تکرار کرده و با آوردن کلمه ی «همه» (All) نشان می دهد که هیچ استثنایی برای هیچ کس قائل نیست بلکه خواهان آزادی همه ی آحاد بشر است . او صحیح فکر می کند چون اگر قرار باشد عده ای که اکنون مورد استثمار و زور قرار می گیرند ، پیروز شوند و آنهایی که زور می گویند شکست بخورند . این چیزی نیست جز عوض شدن دو گروه در دو طبقه که باعث می شود از این پس آنهایی که زور می شنیدند اکنون زور بگویند و آنها که زور می گفتند اکنون زور بشنوند . درست این است که همه برابر و یکسان شوند نه اینکه عده ای بر دیگری پیروز شوند و فقط جایگاه تغییر یابد .
ترانه سرا در مصراع دوم ، خودکشی (Self Murder ) کردن نهنگ ها را در پی کلمه ی « بی درد » بودن ، می آورد و قضیه را بسیار زیبا و البته دراماتیک به تصویر می کشد . خودکشی نهنگ ها هر چند سالی در اخبار و روزنامه ها شنیده می شود که عده ای از نهنگ ها به صورت دسته جمعی خود را به ساحل می زنند ، از آب خارج شده و در معرض خشکی قرار می گیرند . هر بار خبرنگاران زیادی این موضوع را پوشش می دهند ، افراد زیادی هم برای تماشای این صحنه به سواحل می روند و عده ای هم برای کمک به نجات نهنگ ها می شتابند که در نهایت تنها تعداد بسیار قلیلی از این نهنگ ها نجات می یابند و اکثر آنها تلف می شوند . جالب اینجاست که دانشمندان ، محققین و زیست شناسان زیادی برای کشف علت این خودکشی دسته جمعی مطالعه می کنند و با اینکه علم تا این حد پیشرفت کرده اما هنوز مشکل ، درد و یا علت اصلی این خودکشی را پیدا نکرده اند .
در این شعر هم منظور از «خودکشی نهنگ ها» ، از بین رفتن انسان ها به علت های نا شناخته یا بسیار پیچیده ی روانشناسی مثل خودکشی ها ، دگر کشی ها ، فرزند کشی ها و یا دیگر موضوعاتی است که اکنون به ذهن نگارنده نمی رسد و گاه در جوامعی صورت می گیرد که هیچ سختی مادی و یا مشکلات عادی در زندگی آنها وجود ندارد .
« ( E )جهانی رو تصور کن بدون نفرت و ( F )باروت / ( E ) بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و ( F ) تابوت »
بعد از اینکه ترانه سرا در بیت های قبل به وجود آمدن دو طبقه ی زور گو و تحت زور را به نمایش می کشد ، در این بیت سعی می کند مشکلاتی را نشان دهد که در اثر این تقسیم قدرت صورت می گیرد . نکاتی که در مقوله ی جامعه شناسی جای می گیرد . مثل ایجاد نفرت (Despise ) که در هر دو طبقه ی جدا شده نسبت به هم ایجاد می شود و یا وحشت (Fear ) که معمولا در طبقه ی تحت زور نسبت به طبقه ی زور گو ایجاد می شود و باعث میگردد توده ی مردم در طول زندگی هیچگاه آرامش خویش را باز نیابند همیشه با یک فشار و استرس درونی همراه و زندگی برایشان سخت باشد.
منظور از «جهانی بدون تابوت » ، نمردن نیست چون خواه نا خواه هر انسانی روزی می میمرد و این موضوع قابل تغییر نیست . منظور از «باروت» مقابله ی دو طبقه ی زور گو و تحت زور است که به صورت استثمار و بیگاری از طبقه ی ضعیف ( مانند استفاده از بردگان در ساخت اهرام ثلاثه مصر ) و یا به صورت مبارزه ی جنگی ( مانند جنگ های جهانی ) انجام می پذیرد و منظور از «تابوت» نتیجه ی این استثمار و جنگ و دشمنی است که به کشته شدن ، مردن و دفن کردن ختم می شود . در اینجا ترانه سرا خواهان جهانی خالی از مرگ بر اثر جنگ و زور گویی است .
« ( G )جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آ ( Am ) زادی / لبالب از گل و ( G ) بوسه ، پر از تکرار آ ( Am )بادی »
ترانه سرا بجای آن چیزهایی که زشت می پندارد ، جایگزین ارائه می دهد . می گوید که به جای این زور گویی و مبارزه و زشتی و بدی ، ارزش های والای انسانی و برابری و برادری و آزادی و بی دردی و خوبی و نیکی و آرامش و زیبایی و حرکت به سوی خوشبختی و آبادی را در ذهن تصور کنید .
« ( Am ) تصور کن اگه حتی تصور کردنش ( Dm )جرمه / اگه ( G ) با بردن اسمش گلو پر میشه از ( Am ) سرمه »
ترانه سرا در این بیت به مقوله ی دیگری می پردازد که بررسی آن نیاز به بررسی دیدگاه های مختلف فلسفی دارد . او به تناقض موجود در حرکت و تلاش به سوی آزادی و قانون اشاره می کند . قانون آزادی را محدود می کند و می گوید که « این کار بکن و آن کار را نکن » ، چیزی که مخالف قانون باشد جرم (Delict )تلقی میشود و وقتی جرمی انجام می شود مجازات هم دارد . گاهی حرکت به سوی آزادی با قوانین موجود در تضاد است و در نتیجه جرمی است که مجازات و تاوان دارد . ترانه سرا می گوید که برای رسیدن به هر یک از این زیبایی ها باید تاوان داد و هزینه کرد ، حتی این هزینه ممکن است از مال یا حتی بیشتر یعنی از جان باشد تا جایی که از شکنجه و ریختن سرمه در گلو یاد می کند . لازم به ذکر است در گذشته سرمه به گلوی شاعرانی می ریختند که شعر آنها با نظر حکام آن زمان جور در نمی آمد تا آنها را با این کار تنبیه کنند !
« ( Am ) تصور کن جهانی رو که توش زندان یه اف (Dm )سانست / تمام جنگای ( G )دنیا شدن مشمول آ ( Am ) تش بس/
( Am ) کسی آقای عا ( G ) لم نیست برابر با همن ( Am ) مردم / دیگه سهم هر ان ( G ) سانه تن هر دونه ی ( Am ) گندم »
معلوم می شود که وقتی گفته های قبلی ترانه سرا تحقق پیدا کند و همه ی مردم با هم برابر ، خوب ، مهربان و در یک کلام انسان باشند ، دیگر کسی برتر از دیگری نخواهد بود . دیگر کسی به کسی تجاوز نمیکند تا زندانی بشود ، یا جنگی صورت بگیرد و همه به یک اندازه از خوشبختی استفاده می کنند .
در این بیت ترانه سرا به زیبایی تفاوت بین خوشبختی غیر قابل دسترس و خوشبختی حقیقی را معلوم می کند به طوری که از « دانه ی گندم » به عنوان چکیده ی خوشبختی صحبت می کند ، از «خوشبختی موجود» حرف می زند ، از «خوشبختی واقعی» یعنی همان چیزی که در دسترس می باشد مثلا از زندگی در یک خانه با آرامش ، برابری و کار و تلاش برای بدست آوردن این زندگی می گوید نه چیزی از فراتر مثل کاخ ، پول فراوان و یا تجملات و داشتن بهترین ها زیرا که اینها خوشبختی غیر واقعی هستند.
« ( Am ) بدون مرز و مح ( G )دوده وطن یعنی همه ( F ) دنیا / تصور کن تو می( G ) تونی بشی تعبیر این ( Am ) رویا »
اوج زیبایی ترانه در این بیت خلاصه می شود و فلسفه ی معروف «جهان وطنی» و نبودِ و مرز و محدوده (Wall) که معنی فراتر از یکی دو جمله را دارا ست در آن نماد پیدا می کند . در این مورد کتاب ها و نظریات گسترده ای وجود دارد . نگارنده آنرا جزو برترین تفکر اجتماعی جای می دهد که تمامی جدا کننده ها ، موانع و سد ها را بر میدارد و همه را به عنوان یک انسان واحد و برابر در نظر می گیرد . سر انجام ترانه سرا به زیبایی و با جمله ای تضاد آفرین می گوید که هر انسانی می تواند تعبیر این رویا باشد . او خود اذعان میدارد که این گفته ها رویا و یا به عبارتی دست نیافتنی هستند اما ذکر می کند که باید در راه رسیدن به آن تلاش صورت پذیرد با اینکه ممکن است هیچ گاه به این هدف دست یافته نشود . علت وجود تضاد در این جمله این است که وقتی این رویا تعبیر شود ، دیگر رویا نیست بلکه یک حقیقت خواهد بود .
ترانه سرا با این جمله خواهان آن است که شنونده به جای تمامی کلمه های «تصور کن» که در ترانه ی او موجود است ، تلاش ، کوشش ، جدیت و همت را جایگزین کند و این طور نباشد که این رویا را سهل انگارد ، او می گوید حال که تو این ترانه را شنیدی و دلت می خواهد که این آرزو تحقق یابد ( حتی اگر تحقق نیابد ) وظیفه ای به دوش داری : وظیفه ی تو این است که برای آزادی و برابری در هر زمان و هر مکانی تلاش کنی .
نگارنده نمی داند آیا کسانی که وضعیت موسیقی و معنی و مفهوم این ترانه را درک نکرده بودند ؛ با توضیح و تفسیر آن ، هنوز هم بر عدم درک خود تاکید دارند یا خیر ؟ اما بدانید که این ترانه به زیبا ترین و اصیل ترین ارزشهای دست چین شده ی انسانی اشاره دارد و دارای ملودی بسیار همگن و فراز و فرود های مناسب است . کسانی که آنرا بی معنی ، تکراری ( گرچه مشابه و تکرار گفته های آن در هیچ ترانه ی خوانده شده ای دید نمی شود ) و یا فاقد زیبایی می دانند ، باید آگاه شوند که فکر خود را به کار نیانداخته اند و معنی آزادی ، برابری و خوشبختی را نمی دانند که در این صورت به ایشان توصیه می نمایم کتابهای مربوط به علوم اجتماعی را مطالعه و در مورد آنها اندیشه کنند که این گفته ها پایه ی انسانیت هستند . در صورتی که کتابهای علوم اجتماعی را هم نمی فهمند و برایشان ثقیل است به کتابهای ادبیات و یا اجتماعی اول تا سوم راهنمایی رجوع کنند شاید چیزی دستگیرشان شد ! باور کنید این درست نیست که انسان فقط به دنبال امور روزمره باشد ؛ کار کند تا بخورد ، بخورد تا بخوابد ، بخوابد تا کار کند و بعد هم بمیرد بدون اینکه هیچ نتیجه ای در زندگی خود داشته باشد . یک مقدار یاد گرفتن و فکر کردن هم مفید است « ز گهوراه تا گور دانش بجوی » . یا شاید مخالفان این ترانه در کل با چنین ارزش هایی ( آزادی ، برابری ، برادری ، خوشبختی ، صلح طلبی و ... ) مخالف هستند که در این صورت حسابشان جد است و ما را با آنها کاری نیست.
در ضمن از کسانی که ادعای شناخت و دانایی در زمینه ی موسیقی را دارند خواستارم اشتباهی را که خودم از روی عمد در قسمتی از بررسی موسیقی قمیشی قرار دادم پیدا کنند ! می خواهم ببینم آیا این کسانی که این چنین فیلسوفانه به اشکال گیری می پردازند اصلا می دانند پایه ی موسیقی چیست یا اینکه طبق معمول فقط می خواهند حرفی زده باشند ؟ اینجا فرق بین کسانی که ادعای نامربوط می کنند با یک منتقد واقعی معلوم میگردد .